حسرت
این روزها
همه زندگیم شده
نگاه کردن فیلم های گذشته ات
بازی کردنت
داد زدنت
کلاسهای کاردرمانی
حتی غذاخوردنت
و مرتب نگاه کردن یه فیلمی که از راه رفتنت دارم
چقدر خوشیمان زودگذر بود
و معلوم نیست نهایت این همه غم و غصه به کجا ختم شود
باورم نمیشود
هنوز هم نمیتوانم باور کنم
چرا؟چه شد ؟چگونه شد؟
الان هم نمیدانم راه چاره ام چیست؟
چه کنم که تو خوب شوی و من و پدری و خودت این همه زجر نکشیم
آنیتای من
روز به روز آب میشوی
یا یکنواخت یا بدتر میشوی
منم فقط حسرت میکشم .
دلم برای خودم ،پدری و خودت میسوزد
کی خوب میشوی مادر؟


حسرت 